معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
446
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
يكى از تيغ انگشتان قلم كرد * بدل حرف وفاى او رقم كرد قلم با تيغ بران گر ستيزد * ز هر بندش برون شنگرف ريزد يكى بر ساخت از كف صفحهء سيم * كشيدش جدول از سرخى چه تقويم بهر جدول روانه سيلى از خون * ز حدّ خود نهاده پاى بيرون « 1 » نقلست : آن زنان چهل نفر بودند ، ده نفر از ايشان تهمت مباشرت نموده بودند ، چون نظرشان بر جمال يوسف افتاد ديوانهوار جامه بر تن مىدريدند ، و آشفتهوار سر و پابرهنه گرد عالم مىدويدند ، ده زن ديگر در رجوليّت يوسف نقصان گفته بودند ، در وقت ديدار يوسف از مركب حيات پياده گشته در زمره اهل ممات داخل آمدند ، ده زن ديگر را معتقد آن بود كه ميان زليخا و يوسف به غير از تعلق تعشّق امرى ديگر نيست و چيزى كه خلاف قاعدهء عفّت و صلاح باشد بينهما موجود نى . اين زنان در وقت مشاهده ديدار يوسف حيران گشته ، دست مىبريدند ، و مىخنديدند ، و آن ده زن ديگر زبان ملامت در كام ادب كشيده بودند و بكلّى هر چه نسبت آن در ميان ارباب احتشام مناسب نباشد ، از يوسف و زليخا نفى مىنمودند و اين عورات مستورات به آن عقيدهء پاك منظور نظرات الهى جلّ و علا گشته ، هر يك
--> ( 1 ) - الف : بيت : در آن تقويم مىكردى نظاره * كه سنجد بخت خود را با ستاره كه آيا طالعش باشد مدد كار * كه آن ماه دلافروزش بود يار و يا نبود سعادت ياور او * كه باشد همنشينش دلبر او بسازد با خيالش گاهوبيگاه * بسوزد با غم هجران آن ماه